Beyond All Ladders
A Martian arrived,
A new face, lost and alone,
Stepped into the store of life
In a heavy silence,
As if even time had paused.
He said:
“I want a ladder.”
The shopkeeper asked:
“What kind of ladder?”
“Two-way, sliding, folding, rope,
Attic, pool, library…”
The Martian shook his head:
“No, I want another one.”
The shopkeeper fell silent,
His gaze full of questions.
“Social, economic, professional, political,
Academic, success, promotion…”
The Martian sighed,
Eyes fixed on the sky:
“Ah, the ladder of humanity!”
The shopkeeper said softly:
“That ladder we do not have;
Everyone must build it themselves,
In silence and effort.”
فراتر از همه نردبانها
،مریخی آمد
،چهرهای نو، گمکرده و تنها
قدم در فروشگاه زندگی گذاشت
،در سکوتی سنگین
.چنانکه زمان هم مکث کرده بود
:گفت
\".یک نردبان میخواهم\"
:فروشنده پرسید
\"چه نردبانی؟\"
،دوطرفه، کشویی، تاشو، طنابی\"
\"... زیرشیروانی، استخر، کتابخانهای\"
:مریخی سر تکان داد
\".نه، دیگری میخواهم\"
،فروشنده سکوت کرد
.نگاهش پر از پرسش شد
،اجتماعی، اقتصادی، شغلی، سیاسی\"
\"... دانشگاهی، موفقیت، ارتقا
،مریخی آهی کشید
:چشم دوخت به آسمان
\"!آهان، نردبان انسانیت\"
:فروشنده آرام گفت
،آن نردبان را ما نداریم\"
،هر کس باید خود بسازد
\".در سکوت و تلاش
سهیل خداپرستی